طرح حمایت از کارگران زندانی، تجربه شخصی (صدیق اسماعیلی)
طبق برنامهایی که از قبل طراحی کرده بودیم، همه چیز خوب پیش میرفت، فقط مجوز دانشگاه را هنوز برای برگزاری کمپین نگرفته بودیم. روز دوشنبه 11 ژوئن ساعت 10 صبح راهی دانشگاه شدم. قبل از همه برای گرفتن مجوز به محل مربوطه رفتم.
خانمی که به نظر میرسید مسئول آن بخش از دانشگاه است، گفت: " امتحانات آخر سال تمام شده و دانشگاه کاملا خلوت است، دیگر فرصتی برای گذاشتن کمپین نیست" بعد اضافه کرد: " کمپین برای چی؟" من هم، مختصرا همه چیزرا در این رابطه برایش توضیح دادم و همچنین به او گفتم که تاثیر این همبستگیها و حمایتها بود، که دیگر کارگران زندانی آزاد شدند. در نتیجه این توضیحات، اولین حمایت کننده این کمپین مشخص شد و صندوقی را که برای جمعآوری کمک مالی آماده کرده بودیم آهنگ همبستگیاش به صدا در آمد.
