تبليغاتX
کارگر

کارگر

اخبار و مقالات جنبش کارگری

 

اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر

 

کارگران و اخراج مهاجران افغان

 

خسرو مجتهدزاده

 

مدیر کل اداره ی اتباع خارجی وزارت کشور: تا پایان تیرماه 222 هزار مهاجر افغانی از ایران اخراج شده اند.

بنا بر آمار موجود در حدود 3 میلیون مهاجر افغان در ایران زندگی می کنند که بیش از نیمی از آنان بدون مجوز هستند.

در طول سالیان اخیر بحث های فراوانی بر سر مسئله ی مهاجران افغان در گرفته که بیشتر این مباحث حول این موضوع دور می زده است که کارگران افغان بازار کار کشور را اشغال کرده اند و باعث بیکاری و پایین آمدن دستمزد کارگر ایرانی شده اند. بنابر آمار موجود 77 درصد از کارگران افغان در حوزه ی کارهای خدماتی اشتغال دارند و معمولا راهی به کارخانه های بزرگ و مشاغل صنعتی ندارند، سخت ترین کارها بر عهده ی آنان گزارده می شود و کمترین دستمزد را برای بیشترین ساعات کار دریافت می کنند. این کارگران در طول سال های جنگ در افغانستان ثروت عظیمی را در جامعه ی ما آفریده اند اما از سوی طبقات حاکم از ابتدایی ترین حقوق انسانی نیز بی بهره بوده اند. فرزندانشان نمی توانند به مدرسه بروند و مسائلی از قبیل بیمه ی بیکاری آرزو هایی دست نیافتنی هستند. چرا که حتی وجود آنان نیز از سوی حاکمان نادیده گرفته می شود. در این شرایط کارگر "مهاجر قانونی"   افغان نیز وضع بهتری از مهاجران غیر قانونی ندارد، کارگر افغانی تنها می تواند در یکی از مشاغل 18 گانه ی تعریف شده(بخش های کشاورزی، ساختمانی و کوره پزخانه ها) کار کند. و این یعنی نقض حقوق اولیه ی کارگران برای انتخاب آزادنه ی شغل، که جمهوری اسلامی با امضای "اعلامیه ی حقوق و اصول بنیادین کار" متعهد به رعایت آن شده است.

با این شرایط تا صحبت از بیکاری کارگر ایرانی می شود انگشت اتهام طبقات حاکم به سوی کارگران افغانی نشانه می رود. اما پرسش اساسی اینجاست که آیا واقعا این کارگران مهاجر افغانند که عامل بیکاری و پایین بودن دستمزدها هستند؟ سالانه کارخانه های بسیاری در نتیجه ی سیاست اصل 44 ، خصوصی می شوند و در پی آن کارگران بسیاری یا به طور کامل اخراج می شوند یا پس از اخراج به صورت قرداد موقت و با دستمزد های به مراتب پایین تری مشغول به کار می شوند. این در حالی است که در اکثر قریب به اتفاق این کارخانه ها تمامی کارگران ایرانی هستند. حال معلوم نیست که کارگر مهاجر افغان در کجای  این فرایند قرار می گرد؟ آیا عامل خصوصی شدن کارخانه ها است؟ و یا نقشی در اخراج کردن کارگران ایرانی داشته است. در کارخانه هایی  که به وسیله ی سرمایه دارانی که کارخانه را با نازل ترین قیمت به دست آورده اند، به تعطیلی کشانده می شوند، نقش کارگر افغانی کجاست؟ آیا او بوده که بر سر کارخانه ای که کارگر با خون دل در آن جا کار کرده چوب حراج زده است؟

اما وقتی که به بررسی بیکاری کارگران ماهر اعم از استاد کارها، تکنیسین ها و مهندسان می پردازیم توخالی بودن علل بیکاری کارگر ایرانی که از سوی حاکمیت بیان می شود، آشکار تر می گردد. تقریبا می توان گفت که تمامی کارگران افغانی چه کسانی که دارای مهارت های فنی هستند، چه کسانی که به دلیل آموزش ندیدن، فاقد مهارت خاصی می باشند، همگی به عنوان کارگر ساده فعالیت می کنند و کوچکترین سهمی در بازار کار کارگر ماهر ایرانی ندارند. پس علت بیکاری این سیل عظیم فارغ التحصیلان دانشگاه ها و مراکز فنی و حرفه ای چیست؟

اما، درباره ی دستمزد کارگران مسئله از این نیز خنده آور تر می شود. چرا در بسیاری از صنایع موجود در کشور که بخش عظیمی از اشتغال را به خود اختصاص می دهند و کارگران افغانی هیچ راهی به آن ندارند و تمامی کارگران ایرانی هستند نیز دستمزد کارگران در پایین ترین حد ممکن قرار دارد؟ مثلا در کارخانه ی ایران خودرو چرا کارگر ایرانی همان دستمزد 183 هزار تومانی را دریافت می کند؟ در این کارخانه و به طور کلی در صنعت خودرو سازی که کارگران افغانی راهی به آن ندارند چرا سطح دستمزد تنها اندکی بالاتر و یا در حد همان صنایعی است که کارگران افغان در آن حضور پررنگ دارند؟

سرمایه داران همواره بهانه های متعددی در آستین دارند تا به وسیله ی آن ها شرایط سخت زندگی را برای کارگران توجیه کنند. حال در شرایط کنونی جامعه، موضوع کارگران مهاجر توجیه خوبی برای مشکلاتی از قبیل بی کاری و یا پایین بودن سطح دستمزدها است.

با وجود تمامی این تبلیغات، کارگر ایرانی علل سیه روزی خود را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس می کند، می بیند که چه طور حکومت سرمایه برای ارضای طمع بی حد و مرز خود او را استثمار می کند، و نیز می بیند که هم طبقه ای های مهاجرش _که در نتیجه ی آتش افروزی های سرمایه داری جهانی بی خانه مان شده اند_ چه طور به وحشیانه ترین شکلی استثمار می شوند. کارگر ایرانی می بیند ماموران نیروی انتظامی که برای دستگیری کارگران مهاجر افغان به کارگاه های ساختمانی هجوم می آورند چه رفتار وحشیانه ای با کارگران افغان دارند در حالی که کاری به کار کارفرما ندارند. کارگر ایرانی وقتی که می بیند حکومت سرمایه حقوق اولیه ی تشکل یابی و اعتصاب را به رسمیت نمی شناسد، دیگر توجهی به گلو دریدن های حاکمیت نمی کند، که ما افغانی ها را اخراج می کنیم تا شما بر سر کار بروید!

تمامی کارگران باید یک صدا خواستار اتمام اخراج مهاجران افغان شوند و در حرکتی عمومی دولت را برای اعطای کلیه ی حقوق شهروندی به مهاجرین افغان تحت فشار بگزارند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:28  توسط کارگر  | 

اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر

 

زنان کارگر و مبارزه ی طبقاتی

هیوا سرمدی

 

تولید و باز تولید مناسبات سرمایه داری حاکم بر نیروی کار ریشه در عوامل متعددی دارد. ایجاد تفرقه یکی از این عوامل است. چرا که کارگر نمی تواند به مثابه یک طبقه باشد زمانی که انشقاق و تفرقه وجه مشخصه موجودیت آن است و سرمایه داری نیز از آن به عنوان یک اهرم برای اعمال نفوذ و سرکوب طبقه کارگر استفاده می کند و به آن دامن می زند. انشقاق در صفوف کارگری می تواند بر اساس نوع اشتغال، جنسیت، قومیت، ملیت، مذهب، رشته های تولیدی، گروههای سنی(کارگر مسن، کارگر جوان) و... باشد. آن چه در این مقاله برای نگارنده مورد بحث است تفرقه براساس جنسیت کارگران است و اینکه منافع سرمایه داری در این میان چگونه تامین می شود...

در رابطه با زنان کارگر تئوری های مختلفی وجود دارد که به تبیین این شکاف جنسیتی در میان کارگران می پردازد و در اکثر آن ها به مهارت پایین، سرمایه انسانی نازل(عمدتاً در آموزش و پرورش)، دوری از کار در دوره زایمان و بچه داری، وضعیت جسمانی و کمبود تجارب شغلی اشاره می شود و نتیجه آن را بهره وری نازل زنان و در نتیجه دستمزد کمتر از مردان می انگارند. در اکثر این تئوری ها شکاف و نابرابری در بازار کار از منظر منافع سرمایه دار و کارفرما و سود و زیان آن است که مورد بررسی قرار می گیرد و علت اصلی را که تولید برای سود است از یاد می برند و نیز فراموش می کنند که علت وجودی این نابرابری یعنی تولید برای کسب سود بیشتر از طریق مردسالاری و ترویج آن توسط حکومت اسلامی و فقهای آن در جامعه نهادینه می شود. سرمایه انسانی نازل یا همان آموزش می تواند رشد و تکامل پیدا کند، مهارت پایین می تواند از بین برود، تجارب شغلی را می توان کسب کرد. اما وجه جسمانی زنان یا زایمان آن ها پدیده هایی است که نمی توان آن ها را از بین برد. اما می توان برای آنها تدابیری اتخاذ کرد. مانند ایجاد مهد کودک در محل کار یا دادن مرخصی زایمان به زنان کارگر برای بازیافتن توانایی هایشان(به جای اخراج آنان) و... اما دست گذاشتن سرمایه داری بر روی چنین مواردی دقیقاً همان جایی است که زنان را به بردگان ارزان تبدیل می کند. چرا که هدف سرمایه داری کسب سود بیشتر با صَرف کمترین هزینه است و زنان و کودکان نیروی کار ارزانی هستند که سرمایه داری از آنها در جهت منافع خود استفاده می کند.

زنان کارگر علاوه بر کار در کارخانه یا محیط های کاری دیگر، با کار بی جیره و مواجیب خانگی نیز به بازتولید جامعه سرمایه داری کمک می کنند و این همان جایی است که به دلیل وجود مناسبات مردسالارانه ی حاکم بر جامعه سرمایه داری نادیده گرفته می شود. چرا که همراهی فرهنگ مردسالار و اقتصاد سرمایه داری است که می تواند مناسبات حاکم بر جامعه سرمایه داری را استحکام بخشد و حافظ آن باشد. در فرهنگ مردسالار کار اصلی زنان خانه داری انگاشته می شود و کدبانو واژه ای است که سرمایه داری با آوردن آن به میان جامعه و با استفاده از آن به توجیه این فرهنگ ارتجاعی می پردازد و با تبلیغ آن از طریق رسانه هایش آن را در جامعه نهادینه می کند.  به همین دلیل است که زنان در محیط کار نیروی درجه دوم محسوب می وند. چرا که کار اصلی آنان را در جای دیگر رقم زده اند و بنابراین دستمزدی کمتر از مردان می گیرند. از سوی دیگر زنان همیشه با این جمله که "بهشت زیر پای مادران است" به بچه داری تشویق شده اند و این دقیقاً همان جایی است که سرمایه داری از آن به عنوان نقطه ضعف زنان کارگر استفاده می کند و دستمزدی کمتر به آنها می دهد. با همین دو مثال کوچک می توان درهم تنیدگی سرمایه داری-مردسالار را به درستی درک کرد و آنچه می توان نتیجه گرفت آن است که اگر رهایی زنان از فرودستی و خلاصی طبقه کارگر از استثمار را بخواهیم، باید مردان را مجبور کرد که جایگاه خود را در محیط کار و خانه رها کنند! چرا که سرمایه داری زنان را به کار گرفت تا به عنوان نیروی کار غیر ماهر دستمزد کمتری به آنها بدهد. اما این نقطه ی پایان نیست. امروز با جدا سازی کارگران رسمی و قراردادی تفاوت دستمزد را به کل طبقه کارگر کشانده است و در صورت همبستگی و همکاری مردان برای حمایت از فرهنگ مردسالار و سلسله مراتب مردسالارانه، سرمایه داری و منافعش گریبان طبقه کارگر را تنگتر خواهند فشرد.

با روی کار آمدن حاکمیت اسلامی تمرکز زنان در بخش های خدماتی همچون پرستاری، معلمی و... بیش از دو بخش دیگر صنعت و کشاورزی شد و این در حالی بود که در دوره ی حکومت پهلوی زنان بیشتر در بخش کشاورزی متمرکز بودند. (البته این را هم نمی توان با قطعیت گفت. چرا که بسیاری از آن زنانی که در بخش کشاورزی مشغول به کار بودند روی زمینی مشغول به کار بودند که مالک آن شوهرانشان بودند نه خودشان! بنابراین نمی توان با قطعیت به این آمارها استناد کرد. اما به طور نسبی قابل اطمینان اند.) افزایش سهم زنان در مشاغل خدماتی پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی را می توان ناشی از دیدگاهی دانست که بر جداسازی پسران و دختران مبتنی بود و همچنین به علت مواجهه حکومت اسلامی با جنگ و افزایش یکباره ی جمعیت که ناشی از سیاسیتهای غلط دولت بود، نیاز به گسترش خدمات آموزشی و بهداشتی در سراسر کشور و به خصوص در روستاها را افزایش داد و همچنین تعداد دختران جوان نیازمند آموزش(چرا که پسران اکثراً به جبهه ها اعزام شده بودند) باعث شد که زنان بیشتر در این نوع مشاغل گمارده شوند. همچنین عواملی مانند صدور بخش نامه ناظر بر ممنوعیت استخدام زنان در بخش نساجی توسط سازمان صنایع ملی، جداسازی محل کار، تبلیغ و ترویج نقش همسری و مادری از طریق رسانه های عمومی، افزایش طول دوران مرخصی زایمان و... نیز در کاهش تعداد زنان شاغل در دوره حکومت اسلامی نسبت به دوره پهلوی و تمرکز آنها در مشاغل خدماتی تاثیر به سزایی داشته است. در این دوره حقوق زنان کارگر در اکثر رشته ها، چه به عنوان کارگر کارخانه و چه به عنوان معلم یا پرستار، 33% کمتر از مردان بود.

حکومت اسلامی با برجسته کردن وجه جسمانی زنان صنعت را کاری سنتاً مردانه و خدمات را کاری سنتاً زنانه جلوه داد و با ممنوعیت تحصیل دختران در 55% از رشته های ریاضی و فنی بر این تفکر ارتجاعی که دستاورد حکومت فقها بود، دامن زد. البته در اثر مبارزه زنان بسیاری از این محدودیت ها تغییر کرد.

بحث زنان کارگر و موقیت آنان از کلیت جنبش کارگری جدا نیست و نباید باشد. اما همانطور که در ابتدای بحث نیز توضیح دادم تفرقه برمبنای جنسیت یکی از مشکلات قدیمی کارگران و جنبش کارگری است و تاکید براین مساله که زنان کارگر بار ستم مضاعفی را بر دوش می کشند، یعنی هم به عنوان کارگر و هم به عنوان زن تحت ستم هستند، ضروری می نماید. فرهنگ مردسالار از طریق مناسبات سرمایه داری بازتولید می شود و جنبش کارگری نیز همچون دیگر وجوه جامعه آغشته به فرهنگ و سنت مردسالاری است و این تنها مختص ایران نیست که حاکمیت اسلامی را به خود دیده است بلکه حتی در اسکاندیناوی هم که جنبش کارگری و جنبش زنان پیشرفت بسیاری کرده اند نیز اینگونه است و این می تواند گواه همان چند جمله ی پیشین باشد که فرهنگ مردسالار از طریق مناسبات سرمایه داری باز تولید می شود. وجود فرهنگ مردسالار در جنبش کارگری و ندیدن مسائل زنان کارگر مشکل بسیار بزرگی است. این مشکل اغلب به "خاص" بودن مساله زنان کارگر تعبیر می شود و گاه آنچنان "خاص" می شود که گویی چاره ای جز جداسازی آن از پیکر طبقه کارگر باقی نمی ماند. اما آنچه که باید از با آن مبارزه کرد و آن را از پیکر طبقه کارگر جدا کرد، مبارزه با ذهنیت و عینیت مردسالاری است که در تشکل های کارگری وجود دارد. گاه از سر زیاده خواهی برای زنان کارگر تشکل مستقل به آنان پیشنهاد می شود اما نباید فراموش کرد که سازمان یابی طبقه کارگر زمانی میسر است که بر تفرقه های موجود در صفوف کارگری غلبه شود. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که شاید در یک رشته ی تولیدی تنها راه حل ایجاد تشکل مستقل زنان کارگر باشد و یا برای زنانی که به کار خانگی اشتغال دارند(زنانی که در خانه کار می کنند و جایی تحت عنوان محیط کار ندارند و در عین حال نیز در تولید نقش دارند.) و این رشته ای است که در حال حاضر صرفاً زنانه است، پس تشکل نیز زنانه خواهد بود. اما اگر اینگونه موارد استثنایی را به کل تعمیم دهیم بسیار بیراهه رفته ایم و با این کار زنان را حاشیه نشین خواهیم کرد.

زمانی که بحث تشکل یابی به میان می آید منظور کل طبقه کارگر است. زنان و مردان کارگری که در بخش های صنعت، کشاورزی و خدمات مشغول به کار هستند و هنگامی که صحبت از فائق آمدن بر شکاف جنسیتی است نمی تواند راهکاری متفاوت از سایر تلاشهایمان داشته باشد. برای سامان بخشی به تشکل های کارگری حضور زنان کارگر در این تشکل ها یک باید است و این تنها منحصر به حضور فیزیکی زنان کارگر نمی شود. بلکه توجه به مسائل آنها هم به عنوان زن و هم به عنوان کارگر امریست اساسی. نابرابری های جنسیتی فراتر از دیوارهای محل کار هستند و در سرتاسر جامعه رواج پیدا کردند و اینها مسائلی است که دامن زنان کارگر را هم به عنوان بخشی از همین جامعه گرفته است. فحشاء، اعتیاد و هزاران مصیبت اجتماعی دیگر مسلئلی هستند که زنان و مردان کارگر هر روز با آنها دست به گریبانند.... در مقالات بعدی سعی نگارنده بر آن است که زوایای بیشتری از تشکل یابی و صورت های مختلف آن را باز کند.  

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:17  توسط کارگر  | 

اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر

 

نگاهی به تاریخ جنبش کارگری

 

قسمت اول – مقدمه

 

حسن عزیزی

 

کارگر به عنوان همزاد سرمایه، از روزی که سرمایه به حاکمیت رسید، به روش های مختلفی برای گرفتن مطالبات خود، در برابر سرمایه ایستادگی کرده است. این ایستادگی و مقابله، زمانی خفته و خاموش بوده و زمانی به اشکالی چون اعتصاب، اعتراض و... آشکار بوده است. اما این مبارزه و رویارویی تداوم داشته و نمی توان برای آن پایانی تعیین کرد مگر آن زمانی که منشا و بانی این فقر و فلاکت که همان شیوه ی تولید سرمایه داری است از بین رفته باشد. تاریخ جوامعی که تاکنون وجود داشته است تاریخ مبارزه ی دائمی ستمگر و ستم دیده بود است. در دوران ما هم کل جامعه به دو اردوگاه بزرگ در حال جنگ تبدیل شده است. در یک سمت کارگران و در سمت دیگر سرمایه داران. بنابراین محور تاریخِ عصر شیوه ی تولید سرمایه داری، درگیری و کشمکش این دو طبقه است هر چند به گونه ی دیگری نوشته شده است. در جامعه ی سرمایه داری انسان ها به کالا تبدیل شده اند، کارگران مجبورند نیروی کار خود را مثل کالاهای دیگر به فروش برسانند. روابط کالایی جایگزین روابط انسانی شده است، آن کس که تولید می کند و زحمت می کشد در فقر مطلق به سر می برد و کسانی که او را استثمار می کنند در ناز و نعمت زندگی می کنند. در یک کلام جهان سرمایه داری دنیایی وارونه است. بیهوده نیست که تاریخ جنبش کارگری نیز به گونه ای وارونه نوشته شده است. در واقع این تاریخ وارونه بازتاب همین دنیایی وارونه است که به خورد طبقه ی کارگر داده می شود. به خصوص در کشورهایی چون ایران به خاطر استبداد سرمایه، بدنه ی کارگری و حتی پیشروان کارگری در نا آگاهی از تاریخ مبارزات کارگران به سر می برند. بنابراین پیشروان کارگری وظیفه دارند تا تاریخ شکست ها و پیروزی های جنبش کارگری را بنویسند و کارگران را در جریان تاریخ مبارزاتی شان قرار دهند. هر چند به قول دوستی کارگران از اخبار کارگری امروز هم بی خبرند. ابن نوشته بر آن نیست که به طور همه جانبه به این موضوع بپردازد بلکه ورودی است بر این مبحث. در این خصوص دیگران را هم به یاری می طلبد.

تاریخ جنبش کارگری به قبل از حاکمیت شیوه ی تولید سرمایه داری بر می گردد، در انقلاب کبیر فرانسه "سن کلوت ها" (پاپتی ها) در تسخیر زندان باستیل، و دیگر مراکز حکومتی از پیشتازات انقلاب بودند. آن ها نمایندگان بورژوازی را وادار کردند تا بیانیه هایی در رابطه با حقوق بشر و حمایت از انقلابیون آمریکایی صادر کنند اما بورژوازی نوپای فرانسه آن جا که سن کلوت ها حریم مالکیت خصوصی را زیر سوال می بردند در سرکوب آن ها کوتاهی نمی کرد. بسیاری از رهبران کارگران و زحمتکشان، سرکوب- زندانی و به گیوتین سپرده شدند. بابوف یکی از آن ها بود. کتاب "تاریخ مشروطیت" احمد کسروی به گوشه هایی از جان فشانی کارگران و پایمردی و ایستادگی آنان اشاره می کند. رمان تاریخی "تبریز مه آلود" نوشته ی سعید اردوبادی به نقش زنان و مردان کارگر در انقلاب مشروطیت می پردازد. همچنین نقش "انجمن قمری" (که عمدتا متشکل از کارگران بود) در انقلاب انگلستان حکایت از نقش کارگران در انقلاب هایی دارد که جهان سرمایه داری از دل آن ها بیرون آمد. در حالی که کارگران برای دفاع از آزادی و برای خیابان را سنگر بندی کردند تنها آزاد شدند تا نیروی کارشان را به فروش برسانند. عمر آزادی برای کارگران بسیار کوتاه بود چرا که به محض ورود به کارخانه از آزادی کارگر خبری نخواهد بود. بلکه کارگر در چارچوب سرمایه مجبور است به هر کاری که منافع سرمایه داری ایجاب می کند تن دهد. نگاه کوتاهی به مبارزات طبقه ی کارگر این واقعیت را روشن می سازد که مقابله ی کارگران با سرمایه داران از نیاز کارگران برای زنده ماندن و از مناسبات واقعی جامعه ی سرمایه داری نشات می گیرد. اندیشه ی فلان یا بهمان شخص باعث مبارزه ی طبقه ی کارگر علیه سرمایه نشده است. طبقه ی کارگر در سیر مبارزاتی اش هر گاه برای مطالبات خود، به اشکال مختلف مبارزه کرده است. بارهای شکست ها و پیروزی ها را تجربه کرده است، هر گاه متشکل و متحدانه به صحنه آمده است دستاوردهایی داشته و زمانی که غیر متشکل و بی برنامه به میدان آمده شکست خورده است. بررسی مبارزات طبقه ی کارگر چه آن هایی که دستاوردی داشته اند و چه آن هایی که به شکست انجامیده است می تواند برای ما کارگران درس آموز باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:16  توسط کارگر  | 

اخنصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر

 

در ضرورت مبارزه ی متحدانه ی کارگران

رحمت کریمی

 

آنچه در جامعه وجود دارد چيزي جز حاصل تلاش كارگر نيست. كارگران با تلاش خود تنها آفرينندگان ابزار رفاه انسان اند. در جامعه اي كه هر آنچه توليد مي­شود حاصل تلاش كارگر است همين كارگران اند كه براي گذران زندگي خود سخت ترين شرايط را متحمل مي­شوند. اين آفرينندگان جامعه هستند كه بايد تحت غير انساني­ترين شرايط براي امرار معاش خود دست به طاقت­فرسا ترين كارها بزنند، از بي مسكني رنج ببرند و هر لحظه از نداشتن پول اجاره خانه بر خود بلرزند، كودكانشان به جاي تحصيل و بازي و شادي در خيابان­ها براي كمك به امرار معاش خانواده مورد تحقير و بي حرمتي قرار بگيرند، در كنار راهرو­هاي بيمارستان جان بسپارند زيرا كه پولي براي پرداخت هزينه­ي درمان ندارند، به دليل نداشتن وقت وپول براي تفريح و لذت بردن از زندگي چيزي جز سيه روزي از زندگي نبينند. آري آفرينندگان جامعه به دليل نداشتن پول نبايد در جامعه زندگي كنند بلكه تنها بايد زنده بمانند تا توليد كنند.

در سمت ديگر جامعه صاحبان پول، صاحبان كارخانه، صاحبان ابزار توليد و در يك كلام سرمايه­داران از تمامي نعمت­هاي توليد شده و رفاه موجود در جامعه بي­آنكه كار كنند بهره مي­برند. مالك هر­آنچه در جامعه هست مي­شوند اين مالكيت چيزي به ذهن انسان نمي­آورد مگر دزدي. آنچه را كارگران توليد مي­كنند عده­اي ديگر به تملك خود در­مي­آورند. هر چه وضعيت زندگي و كار براي كارگران دشوار­تر مي­شود بر مايملك سرمايه داران افزوده مي­شود. اين دو قطب جامعه در رابطه­اي عكس با يكديگر قرار دارند. هرچه كارگر توليد مي­كند و از دست مي­دهد، سرمايه دار بدست مي­آورد.

در شرايطي كه سرمايه داري حاكم از هر گونه تلاشي براي  تحميل بردگي هر چه بيشتر بر كارگر دست بردار نيست، آيا كارگران به عنوان مليون­ها انسان در برابر اين اقليت سرمايه دار راهي براي رهايي از وضعيت كنوني دارد؟

اگر امروزه كارگران ميليون­ها انسان­اند كه از زندگي جز سيه روزي نصيبشان نشده نه از آنروست كه قدرتي براي تغيير شرايط ندارند بلكه از آن روست كه از قدرت ميليونيشان كه در اتحادشان نهفته است براي پايان دادن به شرايط موجود استفاده نكرده­اند.

در ابتدا كارگران به صورت منفرد و يا گه گاه در گروه­هاي كوچك به شرايط اعتراض كرده گاهي اين اعتراضات پاسخ مثبت گرفته و گاهي هم به دليل گسترده نبودن سركوب گشته و با شكست مواجه شده است و وضعيت از آنچه بوده بدتر گشته است. اما هر گاه اعتراضات گسترده، به هم پيوسته و متشكل بوده راهي جز عقب نشيني براي صاحبان سرمايه باقي نگذاشته است.

بهم پيوستگي اعتراضات كارگري نياز مبرم امروز جنبش كارگري است. در چند سال اخير كه تلاش سرمايه­داري حاكم در ايران براي بخشيدن وجه قانوني به بردگي كارگران جامعه است و با اصلاح قانون كار قصد دارد دست كارفرمايان را براي هرگونه استثمار كارگر بدون توجه به شرايط غير انساني حاكم بر زندگي و معيشت كارگر باز بگذار، كارگران تنها با متشكل شدن و تلاش براي پيوستگي اعتراضات است كه قادر به ايساتدگي در برابر اين نوع بردگي هستند. پتانسيل موجود در جنبش كارگري با توجه به عروج اعتراضات كارگري در سال­هاي اخير كاملا قابل لمس است. اعتراضات كارگران در دوره­هاي اخير نشان دهنده وضع نابسامان زندگي كارگران و همچنين آگاهي كارگران براي پس گرفتن حقوقشان است.

اعتراضات منفرد و غير متشكل كارگران ممكن است جايي پاسخ مثبت بگيرد و گاهي هم سركوب شود. كارگر بايد با توسل به ابزاري كه خود كارگر پديد ­آورنده آن است اعتراض كند و اعتراض خود را پيش ببرد. ابزاري كه سركوب آن بوسيله­ي سرمايه­دار ممكن نباشد اين ابزار پيروزي اعتراضات كارگران كه بدست كارگران آگاه و پيشرو به وجود مي­آيد چيزي نيست جز اتحاد و همبستگي در قالب تشكل­هاي مستقل كارگري. تشكل­هاي كارگري كه خود كارگران اعضاي تشكيل دهنده آنند با ايجاد پيوستگي در بخش­هاي مختلف طبقه كارگر و اعتراضات همگاني، مبارزات كارگران را جهت مي­بخشد. كارگر منفرد قادر به رسيدن خواسته­هايش در مقابل كارفرما نيست اما كارگران متشكل هر لحظه قادر به عقب نشاندن كارفرمايان خواهند بود. اتحاد آگاهانه كارگران و متشكل شدن آن­ها تنها شاه كليد موجود براي پيروزي قدرتمندانه كارگر در مقابل كارفرما  و صاحب سرمايه است.

كارگران بايد متشكل شوند و هر روز جبهه اتحاد و همبستگي كارگري را سازمان دهند. مهمترين فاكتور تعيين كننده­ي مبارزات كارگران اتحاد عمل آگاهانه آن­هاست. اتحاد عمل نه از روز ناچاري بلكه از روي آگاهي، با سازمان دادن خود در تشكل و با تكيه بر تنها نقطه­ي قوت خود يعني نيروي متحدانه كارگران در مقابل چپاولگران.

تنها ارتباط ارگانيك و فعال كارگران با تشكل­هاي مستقل كارگري است كه مي­تواند كارگران را به مطالبات روزمره­ي زندگي شان از قبيل افزايش دستمزد، قرارداد موقت، بيمه بيكاري و … برساند زيرا كه اين مطالبات از جنگ بين كارگز و سرمايه دار است كه بدست مي­آيد. زندگي كارگر جداي از مبارزات و مبارزاتش جداي از زندگي او نيست، تشكل­هاي مستقل كارگري مطالبات گسترده­تري براي مبارزات و افق روشن­تري براي زندگي را نيز در مقابل چشمان كارگر مي­گشايند.

هر بار كارگران به مبارزه متحد و متشكل روي آورده­اند توانسته­اند به حقوق خود دست يابند و سرمايه­داران را عقب بنشانند. كارگران تنها با تشكل مستقل كارگري مي­توانند چرخه زندگي و مبارزات خويش را پيش ببرند و به جامعه­اي فارغ از گرسنگي، بيكاري، تبعيض و جامعه­اي فارغ از نابرابري و در نهايت به جامعه­اي انساني برسند.

كارگران به عنوان ميليون­ها انسان در برابر اقليتي ناچيز تنها با استفاده از سلاح اتحاد و همبستگي در قالب شوراها، سنديكاها، اتحاديه­ها، كميته­هاي اعتصاب و ديگر تشكل­هاي كارگري است كه مي­توانند به حقوق خود دست يافته و به آن اندازه از رفاه و آسايش بهره­مند شوند كه خود براي توليد آن تلاش مي­كنند.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:13  توسط کارگر  | 

 

اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر:

 

گفتگو با نادیا کریمی، از اعضای انجمن اتحاد معلمین

مصاحبه گر : هما آذر

 

سلام خانم کریمی

با سلام از اينكه فرصتي بمن داده شد تا از طريق شما صحبت و گفتگويي با هموطنان و خوانندگان نشريه شما داشته باشم بسيار سپاسگزارم.

در ابتدا لطفا موقعیت کلی تحرکات و جنبش های معلمان، خواست ها و مطالبات آن ها، موانع دستیابی به این خواست ها و میزان موفقیت آنها در دسترسی به این خواست ها را به طور مختصر برای ما بیان کنید.

همانطور كه در جريان هستيد دور جديد اعتراضات با تجمعات دهها هزار نفره ما در اسفند ماه85 آغاز شد و حركتهاي اسفند ماه در واقع نقطه شروع و ابتداي راه ما بود . كه در اين تجمعات خواست افزایش حقوقها متناسب با تورم، برخورداری از یک زندگی شایسته، اصلاح سیستم آموزش وپرورش و .... خواسته های دیگر مابودند که خود را در شعارها و اظهارات معلمان نشان داد و عليرغم اقدامات حکومت برای مقابله با گسترش اعتراضات، اعتصاب ٢٦ و٢٧ فروردین با شرکت ٨٠ تا ٩٠ درصدی معلمان برگزار شد وباردیگر نشان داد كه ما مرعوب دستگيري و تهديد نميشويم و برعكس هر اقدام حكومت ما را به ادامه اعتراضاتمان مصمم تر ميكند.

اما متاسفانه با وجود اعتراضات گسترده , به حد اقل خواسته هاي ما هم جوابي داده نشد . ما به ازا , در آستانه سال تحصيلي جديد و همراه با بازگشايي مدارس شاهد رشد روز افزن محدوديتها در رابطه با معلمان كشورمان ميباشيم كه در ادامه احكام انفصال , تبعيد , اخراج , و ثيقه هاي مقرر شده در پي سلسله اعتراضات و انتقادات معلمان در سال جاري و سال گذشته ميباشد . ”در روزهاي اخير معلمان عضو تشکل هاي غيردولتي و صنفي در جلسات متعدد دادگاه قضايي و هيات تخلفات اداري شرکت کرده و احکام متفاوتي از انفصال از خدمت تا تبعيد و اخراج را دريافت مي کنند.

اما به نظر من با اين حال جنبش معلمين پويا و فعال است , تا روزي كه به تمامي اهدافمان برسيم و تا روزي كه كه جواب خواسته ها و مطالبات حقه مان را در پشت ميله هاي زندان با محاكمه و تبعيد نگيريم.

 

تا چه حد لزوم پیوند تحرکات معلمان با سایر جنبش های اجتماعی ایران مثل جنبش کارگران، زنان، دانشجویان، پرستاران و ... را با توجه به خواست های مشترک این جنبش ها احساس می کنید؟

 

هر حركتي اگر بخواهد به هدف نهايي اش برسد , نيازمند اتحاد و انسجام كليه عناصر شركت كننده در پهنه هاي اجتماعي است . من فكر ميكنم يكي از دلايلي كه باعث شد حركتهاي معلمين آنچنان كه بايد به نتيجه مطلوب نرسد اين بود كه ما ساير اقشار را در پشت خود نداشتيم , كما اينكه در مورد كارگران و دانشجويان و ساير اقشار نيز اين نكته صدق ميكند . درست است كه يكي از ويژگي هاي برجسته جنبش معلمان سراسري و همگاني بودن اين اعتراضات بود ولي ما در طي ساليان متمادي ديده بوديم كه اگر خودمان براي بهبود اوضاع اقدامي نكنيم و با اتحاد و يكسو شدن خواسته هايمان را دنبال نكنيم , كسي به فكر اين اوضاع نيست و از اين به بعد هم با تكيه به نقطه قوت ها و برطرف كردن همين نقاط ضعف , بايد با استحكام بيشتر , اين مسير را ادامه داد . در مورد بقيه اقشار هم من فكرميكنم ميتوان با اتحاد و پشتيباني يكديگر گامهاي كيفي و موثر در پيشبرد اين اهداف برداشت . چرا كه خواسته ها ممكن است در ظاهرمتفاوت باشند اما در نهايت همه ما يك هدف واحد را دنبال ميكنيم وهمه مردم ايران يك درد و حرف مشترك دارند كه لاجرم براي رسيدن به آن بايد با هم متحد باشند واين اتحاد هر چه وسيع تر باشد بالتبع موفق تر هم خواهيم بود.

 

لزوم دستیابی به تشکلات مستقل و تاثیر گذار را برای رسیدن به خواست های خود تا چه اندازه مهم ارزیابی می کنید؟

ما طی سالهای گذشته راههای مختلفی را برای رسیدن به خواسته هایمان امتحان کرده ایم. از اعتصاب وتظاهرات مقطعی تا تلاش برای مذاکره وراههای قانونی. ولی همانطور که همه میدانیم تمام این تلاشها بی نتیجه بود.الان دیگر به این نتیجه رسیده ایم که تحقق خواسته هایمان با یک مبارزه قاطع وگسترده ممکن خواهد بود وبه طور قطع و يقين تشکل برای پیشبرد هر مبارزه ای از نان شب هم واجب تر است. بدون تشکل هیچ مبارزه ای به سرانجام نمیرسد. اگر هم حرکتی شروع شود یا بزودی سرکوب میشود یا بر اثر تشتت و پراکندگی به جایی نخواهد رسید.این واقعیت را هم در اعتراضات معلمان تجربه کردیم و هم تجربه اعتراضات بخشهای دیگر آنرا تاييد میکند. بنابر این هرچه ما متشکلتر باشیم شانس به نتیجه رسیدن حرکتمان بیشتر است. اما در رابطه با حاكميت كه قطعا ما با برخورد و محدوديت مواجه خواهيم شد با اينكه خواسته هاي ما کاملا بر حق بوده و در بيان برخي مسئولين نيز گاها تصريح شده , اما همه ميدانيم كه هر خواستي چه سياسي و چه صنفي بلافاصله با محدوديت و تعرض از جانب دولت مواجه ميشود اما تجربه ما اين است كه مصرانه خواسته هايمان را پي بگيريم و قطعا حضور يك و نيم ميليوني ما سر كلاسهاي درس تاثير گذار خواهد بود، اگر وحدت و انسجام داشته باشيم.

 

نظر شما نسبت به  محتوای جنبش معلمان به لحاظ ماهیت مطالبات و اینکه تا چه اندازه این خواست های صنفی به خواست های رادیکال گسترش یافته اند، چیست؟

 

معلمين و فرهنگيان درحالي به استقبال سال تحصيلي جديد ميروند كه انبوهي دغدغه هاي شغلي و معيشتي دارند , بسياري از همكارانمان از بابت محدوديتهاي فزاينده عليه معلمين و فرهنگيان, حل نبودن مشكلات معيشتي وعدم پرداخت حقوق هاي عقب مانده توسط دولت معترضند كه اين اعتراض را هم در تجمعات خود نشان دادند. در واقع دولتي که با شعار آب و نان مردم بر سر کار آمده بود، در زمستان 85، علنا مانع تصويب نهايي و اجرايي لايحه مديريت خدمات کشوري شد، تنها با اين بهانه که دولت قادر به تامين اعتبار لازم براي ترميم حقوق معلمان و بازنشستگان نيست. موضع‌گيري دولت در مقابل لايحه‌اي که معلمان از سال‌ها پيش به آن دل بسته بودند، باعث رنجش معلمان شد. اعتراضات صنفي معلمان در دوره فرشيدي به لحاظ فراگير بودن بي‌سابقه بود. همچنان که آمار دستگيري‌ها و نوع مجازات‌ها و گستردگي آن نيز در 25 سال گذشته بي‌نظير بود. بالطبع در چنين شرايطي معلمان بايد به فكر راهكارهاي جديد و استمرار اعتراضات باشند و اهداف خود را هر چه بي شكاف تر پي بگيرند , من فكر ميكنم اتفاقا هر چه بيشتر بايد اين خواسته ها به صورت راديكال پي گرفته شود تا به نتيجه و منظور نهايي دست پيدا كند.

 

موقعیت جنبش معلمان در آستانه سال جدید تحصیلی و با توجه به نزدیک شدن به 13 مهر، روز جهانی معلم را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

در واقع بازگشايي مدارس در سال تحصيلي 86-87 درشرايطي انجام ميگيرد كه در سه ماه گذشته در فرصت تعطيلي مدارس بسياري از معلمان با تبعيد تعليق از خدمت اخراج و بازخريد مواجه شدند تا زمينه هاي حركتها و اعتصابات آينده خشك شود چرا كه سال گذشته جنبش معلمين ايران يكي از فعالترين جنبشهاي ميهنمان بود و تا روز تعطيلي مدارس ادامه داشت . اما با اين حال ما هنوز هم شاهد پيگيري اعتراضات از سوي همكاران هستيم . خيلي ها با وجودي كه طي اين مدت خيلي سختي كشيدند اما هنوز مصرانه در پي احقاق حقوق معلمان هستند و خواستار از سر گيري اين اعتراضات تا روز رسيدن به اهدافشان ميباشند.

بدون شك باشروع سال تحصيلي جديد و باز شدن مدارس و حضور يك و نيم ميليوني ما سر كلاسها , دوباره خواسته هايمان رو بازگو خواهيم كرد و براي رسيدن به آنها از هيچ كاري فروگذار نميكنم . وحتما دراتحاد و همسويي هر چه بيشتر خواهيم توانست اقدامات كيفي و مثبتي در جهت اعتلاي تعليم و تربيت برداريم و در بهبود شرايط فعلي تاثيرگذار باشيم.

 

با تشکر از شما، اگر در پایان مطلبی باقیمانده، بفرمایید.

در پايان من ميخواستم به دوستان بگويم كه با اتحاد و همسويي هر چه بيشتر خواهيم توانست اقدامات كيفي و مثبتي در جهت اعتلاي تعليم و تربيت برداريم و در بهبود شرايط فعلي تاثيرگذار باشيم . اگر براي رسيدن به منزلت و جايگاه واقعي خود دست به دست هم بدهيم حتما ميتوانيم گامهاي كيفي و ارزنده اي برداريم.

از آنجايي كه دردها و حرفهاي همه ما از هر قشري كه هستيم , مشترك است , بايد هر چه همسو تر و در انسجام بيشتري در راستاي رسيدن به اهداف مشترك عمل كنيم . شايد بي ربط نباشد كه به گوشه اي از دردهاي همكاران حق التدريسي مان اشاره اي داشته باشيم , همانهايي كه از هر گونه حقوق كافي براي تامين زندگي , بيمه درماني , بيمه بيكاري , پول كافي , ارتقاي شغلي , بن کارمندي؛ سهام عدالت ؛سهميه ي کنکور؛ افزايش حقوق , حق مديريت , حق هزينه مسكن , تعيين محل خدمت با توجه به سابقه تدريس و .... درنظام آموزش و پرورش ايران اسلامي محروم هستند , هيچ گونه حقي هم براي دفاع از حقوق خود ندارند. البته اين تنها درد و موضوع همكاران حق التدريسي ما نيست, پرواضح و بديهي است كه امروز حرفها و دردها مشترك و درمان نيز در گرو اتحاد و همدلي و همكاري همه جانبه فرهنگيان و معلمان است . سكوت و اتلاف وقت معلمان نتيجه اي جز بدتر شدن و پيچيده شدن اوضاع را بدنبال نخواهد داشت . ما معلمان چارچوب ها را درك مي كنيم ، شرايط سياسي و بيروني را به روشني مي فهميم و فقط و فقط نسبت به تبعيض هاي ناروا و مديريتهاي ناكارآمد حاكم بر وزارت آموزش و پرورش معترضيم . آنهم با دليل و مدرك و سند و منطق قوي . هر گونه خدشه به گوشه اي از موارد ذكر شده بالا دقيقا عمل كردن به خواسته دولت مبني بر خفه كردن اعتراضات صنفي است . شروع دوباره اعتراضات و اعتصابات در كنار اطلاع رساني گسترده و پيگيري همه جانبه لايحه مديريت خدمات كشوري ميتواند تاثير گذار و امري مفيد واقع شود . هفته اول مهر ماه ميتواند براي ما سرنوشت ساز و تعيين كننده باشد, شايد فرصتهايي كه با از دست دادنشان ديگر هيچ گاه بر نخواهند گشت. ميتوانيم فرصت شروع سال تحصيلي جديد را به دقايق طلايي براي پيگيري مطالباتمان تبديل كنيم, تا اوضاع از اينكه هست بدتر نشده و رو به بهبود گذارد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:12  توسط کارگر  | 

اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر

 

گزارش خبری – تحلیلی شهریور ماه جنبش کارگری

 

منصور اسالو و محمود صالحی همچنان در بند هستند، عدم رعایت مسائل ایمنی از سوی کارفرمایان باعث ایجاد سانحه و حتی مرگ و میر می شود، احکام تنبیهی از سوی آموزش و پرورش و احضاریه های دادگاه به سوی معلمان مبارز سرازیر است، کارگران همچنان برای دست یابی به حقوق خود دست به تحصن و اعتصاب می زنند و اعتراضات سازمان های بین المللی کارگری به حکومت ایران به دلیل برآورده نکردن حقوق ابتدایی کارگران ایران ادامه دارد.

در زیر وقایع کارگری در ماه گذشته را مرور می کنیم.

 

مبارزات کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه ادامه دارد

 

در اول اردیبهشت ماه کارگران کارخانه ی نیشکر هفت تپه نامه ای به سازمان جهانی کار ارسال کردند و در آن شرحی از مشکلات پیش آمده برای خود کارخانه و مبارزات خود ارائه کردند و خواستار پی گیری مطالبات خود از سوی سازمان جهانی کار شدند. کارگران در این نامه اعلام کردند در صورتی که تا 5 شهریور به خواسته های آنان جامه ی عمل پوشانده نشود دست به اعتصابی دوباره خواهند زد. همان طور که انتظار می رفت این اتفاق هم افتاد و در روز 21 شهریور 5000 کارگر این کارخانه دست به اعتصاب زدند و خواستار عدم تعدیل نیروی انسانی در کارخانه، پرداخت حقوق معوقه و عدم فروش ابزار تولید شدند.

 

کارگران زندانی

 

وضعیت محمود صالحی به شدت وخیم است و مسئولین زندان همچنان مانع از مرخصی محمود صالحی و انجام کامل درمان وی می شوند. به همین دلیل طی ماه گذشته محمود صالحی 2 بار در شرایطی اضطراری و در روزهای پنجشنبه 1 شهریور و یکشنبه 11 شهریور به بیمارستان توحید سنندج منتقل شد. در همین میان محمد عبدی پور از اعضای فعال کمیته دفاع از محمود صالحی در روز چهارشنبه 7 شریور در خیابان مورد حمله قرار گرفت ولی خوشبختانه جان سالم به در برد.

در پی ادامه ی بازداشت منصور اسالو و ممانعت مسئولان از ملاقات وی با خانواده اش هیئت مدیره ی سندیکا و پروانه اسالو(همسر منصور اسالو) با نوشتن نامه هایی جداگانه به لوییز آربز(کمیسیونر حقوق بشر سازمان ملل) خواستار پی گیری وضعیت منصور اسالو و تلاش وی برای آزادی بی قید و شرط منصور اسالو شدند. خانواده ی اسالو سرانجام پس از 67 روز توانستند وی را در روز دوشنبه 26 شهریور ملاقات کنند.  در نتیجه ی پیگیری وکلای کارگران بازداشتی در برابر منزل اسالو در 18 مرداد، داود رضوی و همایون جابری با تودیع وثیقه از زندان آزاد شدند. سندیکا نیز در بیانیه ای به تاریخ 20 شهریور خواستار حمایت کارگران شرکت واحد از نمایندگان در بندشان شد.

 

شرایط ناامن کار قربانی می گیرد

 

سالانه شمار کثیری از کارگران به دلیل شرایط نا امن کاری دچار نقص عضو و مرگ می شوند. تعداد زیادی از این حوادث در کارخانه های خودرو سازی روی می دهد که چندی پیش گزارشی از کارخانه ی سایپا در این مورد داشتیم. این بار نیز در کارخانه ی ایران خودرو کارگری به نام علی اکبر شورگشتی در اثر سقوط پالت از روی لیفتراک در روز15 شهریور جان خود را از دست داد و در روز دوشنبه 27 شهریور نیز کارگر بخش پرس همین کارخانه جان خود را از دست داد و درنتیجه ی آن کارگران تولید را متوقف کردند.  درست 4 سال پیش در همین کارخانه ی ایران خودرو بود که پیمان رضی لو بر اثر فشار زیاد کار جان خود را از دست داد.

در حادثه ای دیگر دو کارگر شهرداری در استان ایلام در اثر انفجار مهمات پاکسازی نشده از دوران جنگ ایران و عراق جان خود را از دست دادند و دو کارگر دیگر نیز به شدت مجروح شدند. در یک کارگاه ساختمانی نیز یک کارگر افغان در زیر آوار بتن به دلیل به کار نبردن میل گرد در ستون ها جان سپرد.

 

معلمان

 

در آستانه ی بازگشایی مدارس، سرکوب معلمان توسط حاکمیت از یک سو و تلاش های معلمان برای بازسازی خود به منظور ادامه ی مبارزات در سال تحصیلی جدید، از سوی دیگر شدت می گرد. در 3 ماهه ی تابستان احکام متعددی از سوی آموزش و پرورش بر اساس میزان فعالیت معلم ها صادر شد. این احکام هوشمندانه بر گسست فعالین از محیط های کار، که در آن ریشه دوانده بودند، تاکید داشت. ما در این احکام شاهد تعداد زیادی حکم تبعید و انفصال از خدمت در کنار احکام دیگری از قبیل کسر حقوق و ...  بودیم. اما فشارها به احکام اداری محدود نشد و تعداد زیادی از فعالین سرشناس با احضاریه های دادگاه و احکام سنگین مواجه شدند. که از این میان می توان به احضار 2 تن از اعضای شورای مرکزی کانون صنفی معلمان کرمانشاه به دادسرای انقلاب، برگزاری جلسه ی رسیدگی به اتهام عضو کانون صنفی معلمان همدان و احضار 9 نفر دیگر به دادگاه انقلاب، بازداشت از فعالان صنفی شهرضا در 15 شهریور و آزادی وی پس از 24 ساعت، احضار عضو کانون صنفی معلمان تهران به دادگاه انقلاب، برگزاری 2 جلسه از دادگاه محمود بهشتی و چندین و چند جلسه ی رسیدگی به اتهامات وارده به معلمان و همین طور صدور 10 حکم اداری در همدان و 80 حکم در خراسان اشاره کرد.

اما تلاش ها برای خنثی کردن اعتراضات احتمالی در سال تحصیلی پیش رو به این جا ختم نشد. سرانجام پس از کش و قوس های  فراوان فرمانداری کرمانشاه کانون صنفی معلمان این شهر را منحل کرد. دستبرد به دفتر کانون صنفی معلمان تربت حیدریه که با هماهنگی مسئولین آموزش و پرورش استان صورت گرفته بود نیز از نکات جالب توجه در این ماه بود.

با وجود تمام این فشارها معلمان اعتراضات خود را حتی پیش از مهرماه آغاز کردند. در روز یکشنبه 25 شهریور نزدیک به 400 نفر از معلمان حق التدریسی در اعتراض به استخدام نشدن از سوی وزارت آموزش و پرورش، نداشتن بیمه و ... مقابل کاخ ریاست جمهوری تجمع کردند.

 

اعتراضات کارگری در نقاط مختلف کشور

 

تجمعات و تحصن های کارگران در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدها، تعدیل نیرو و ... در این ماه نیز ادامه داشت.

در روز دوشنبه 5 شهریورماه رانندگان اتوبوس رانی کرمانشاه در اعتراض به وضعیت بیمه ی اتوبوس ها ، رسمی نشدن کارگران و تاخیر در پاداش یک شیفت کامل دست از کار کشیدند و در برابر سازمان اتوبوس رانی کرمانشاه تجمع کردند. در همین ماه رانندگان اتوبوس رانی بوشهر نیز در اعتراض به دریافت نکردن 2 ماه حقوق و حق بیمه اعتصاب کردند.

سه شنبه 13 شهریور کارگران کارخانه ی ویتانا در اعتراض به تعطیلی کارخانه و عدم دریافت حقوق معوقه در محوطه ی این شرکت تجمع کردند و خواستار راه اندازی هر چه سریع تر کارخانه شدند.

چهارشنبه 14 شهریور اعضای تعاونی مسکن وزارت راه و ترابری در اعتراض به تضییع حقوق خود در برابر وزارت کشور دست به تجمع زدند.

روز سه شنبه 27 شهریور نیز 200 نفر از کارگران پارسیلون خرم آباد در اعتراض به عدم دریافت 6 ماه حقوق و مزایای خود در برابر استانداری تجمع کردند.

در این ماه 400 نفر از کارگران کشتارگاه کرمانشاه در اعتراض به واگذاری این کشتارگاه به بخش خصوصی و تصمیم کارفرمای جدید مبنی بر به کارگیری تنها 30 نفر از آنان به مدت 2 روز در محل کشتارگاه تحصن کردند.

 

از دیگر اتفاقات مهم در جنبش کارگری می توان به نامه ی 10 نفر از بازداشت شدگان اول ماه مه سنندج به رئیس قوه ی قضائیه و مجلس شورای اسلامی که توسط نمایندگان کارگران تحویل مجلس شد و شکایت کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری و فدراسیون بین اللمللی کارگران حمل و نقل به سازمان جهانی کار در مورد دستگیری فعالین کارگری در ایران اشاره کرد. در دو نامه ای که در تاریخ های 27 آگوست و 13 سپتامبر به سازمان جهانی کار ارسال شد، آی.تی.اف و آی.تی.یو.سی از مجازات جسمی 11 نفر از اعضای اتحادیه کارگران اخراجی و بیکار که در اول ماه مه سنندج بازداشت شده بودند و صدور احکام سنگین برای شیث امانی وصدیق کریمی، زیر پا گذاشته شدن قوانین جمهوری اسلامی توسط قوه قضائیه و تلاش برای بازداشت خواهر و همسر منصور اسالو در جریان دیدارشان با کمیسیونر حقوق بشر سازمان ملل در تهران شکایت کردند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:9  توسط کارگر  | 

اختصاصی وبلاگ و نشریه کارگر

 

تجمع کارگران کارخانه ی قوه پارس

 

کارگر: با خبر شدیم که طی ماه گذشته کارگران قوه ی پارس در مقابل استانداری قزوین تجمع کرده و خواستار رسیدگی مسوولین به مشکلات قوه ی پارس شده اند. یکی از کارگران این کارخانه می گوید: "مدام ما را بین صنایع و استانداری پاسکاری می کنند. بار پیش عده ای با حکم قضایی و به دلیل شکایت عده دیگری از طلبکاران قصد خروج دستگاه ها از شرکت را داشتند من و 8 نفر دیگر مقابلشان ایستادیم و به همین دلیل چند ساعتی بازداشت شدیم."

اگرچه قوه ی پارس از 44 سال سابقه کار موفق در صنعت باطری سازی برخوردار است اما تنها در طی دو سال اخیر به چنان وضعیتی رسیده است که امروز جز واحدهای ورشکسته طبقه بندی می شود. 70 کارگر این شرکت یک سال است که حقوق نگرفته اند؛ از سوی دیگر 126 کارگر بازنشسته ی شرکت به دلیل عدم دریافت سنوات خود مراحل مصادره ی اموال شرکت را طی می کنند. قوه ی پارس در سال 74 به عنوان واحد نمونه ی تولیدی انتخاب شد، زمانی 1500 کارگر در این کارخانه به امر تولید مشغول بودند. اما امروز؟

یکی از کارگران قدیمی این شرکت در رابطه با این وضعیت می گوید:"همه چیز خوب بود. تازه از 3 سال پیش هم دستگاه های تولید باطری های جدید (آلکالاین) را خریداری کردند که خط تولید به تکنولوزی روز مجهز شود. تا اینکه در اسفند 84 بیشتر سهام کارخانه به جوانی 20 ساله واگذار شد. او بچه جنوب بود و گفته می شد آمده تا شرکت را از قزوین به زاهدان منتقل کند تا از وام های 4 درصدی ویزه مناطق محروم استفاده نماید. از وقتی مدیریت جدید آمد مواد اولیه بی کیفیت می آورد و ما را مجبور می کرد تولید کرده و با نام قوه پارس آن را وارد بازار کنیم. به مرور کیفیت و اعتبار 40 ساله محصول ما از دست رفت. دستگاه های جدید هم هرگز راه اندازی نشدند. با این کارها به تدریج تولید را متوقف و شرکت را ورشکسته اعلام کرد. به ما هم گفت که دیگر سرکار نیاییم ولی علیرغم اینکه آب و برق وگاز کارخانه را هم مدت هاست قطع کرده ما هنوز سر پستمان حاضر می شویم."

اجرای سیاست خصوص سازی در سال های اخیر منجر به بیکاری شمار بسیاری از کارگران شده است. در بسیاری از موارد پس از یک موج تعدیل در هنگام واگذاری شرکت و انعقاد قرارداهای موقت به جای استخدام رسمی نوبت به اعلام ورشکستگی کارخانه فرا می رسد. در چنین شرایطی ضرورت ارائه ی آلترناتیو(مثل کنترل کارگری) از سوی جنبش کارگری بیش از پیش احساس می شود.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:6  توسط کارگر  | 

اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر

این جا عسلویه است! آخر دنیا!

بهمن ماندگار

کارگر : تابستان امسال شاهد اعتصاب كارگران شركت هاي پارس حساس و گاما در عسلويه بوديم، به بهانه ي اين اعتصاب ها تصميم گرفتيم که گزارشي از وضعيت کارگران عسلويه آماده کنيم.

به محض اين که از هواپيما بيرون آمدم بوي گوگرد توي صورتم زد، آلودگي هوا در عسلويه به مراتب بيشتر از تهران بود، اما هنوز خيلي چيزها را بايد مي ديدم تا باور کنم اين جا عسلويه است! آخر دنيا! جايي که هزاران کارگر در بدترين شرايط کاري استثمار مي شوند، جايي که ...

عسلويه نام منطقه اي است که در شرق استان بوشهر (276 کيلومتري جنوب شرقي بوشهر و 570 کيلومتري غرب بندرعباس) و در حاشيه ي خليج فارس قرار دارد. مدتي است که اين منطقه به يکي از بزرگ ترين مجموعه هاي نفت، گاز و پتروشيمي تبديل شده است. طرح عسلويه براي بهره بردارى از منابع نفت و گاز حوزه ي پارس جنوبي آغاز شده است. اين حوزه که ميان ايران و قطر مشترک است، حدود 9 درصد کل ذخاير گازي جهان را در خود جاي داده است. (بيش از 14 تريليون متر مکعب گاز طبيعي و بيش از 18 ميليارد بشکه ميعانات گازي) دولت قطر 11 سال پيش از دولت ايران کار استخراج گاز از اين منبع را آغاز کرد، در آن زمان حکومت ايران درگير جنگ با عراق بود. با پايان جنگ اين منطقه مورد توجه دولت ايران قرار گرفت، رشد مسايل صنعتي و اقتصادي اين منطقه از سال 75 سرعت گرفت و در سال 77 به منطقه ي ويژه اقتصادي تبديل شد. دولت ايران اصرار داشت تا عقب افتادگي اش نسبت به رقيب قطري را هر چه سريعتر جبران کند، تاوان اين عقب افتادگي و جنگ بي حاصل هشت ساله را بايد کارگراني مي دادند که تحت بدترين شرايط کاري نيروي کارشان را مي فروشند. امروز دولت از عسلويه به عنوان نماد موفقي از سرمايه‌گذاري خارجي، توسعه‌ي صنعت ملي و اشتغال زايي ياد مي کند اما اين کارگران هستند که در گرماي بالاي 50 درجه و در آب و هوايي شرجي(با رطوبت 70 درصدي) روزانه 12 ساعت به سخت ترين کارها مشغول اند. اين جا بهشت است! بهشت سرمايه داران و کارفرمايان ايراني و خارجي! اين جا بهشت است بهشتي براي دولت ايران با ميلياردها دلار درآمد! عسل عسلويه واقعا براي آن ها شيرين است اما همين عسلويه براي کارگران زهر است! اين جا براي کارگران جهنم است! اين جا آخر دنياست!  اين جا در سايه ي استثمار شديد از نيروي کار، سرمايه هر روز بر سرمايه ي خود مي افزايد و کاگر فقير و فقيرتر مي شود.

بين 60 تا 70 هزار کارگر در عسلويه مشغول به کار هستند، کار از ساعت 6 صبح شروع مي شود و تا ساعت 12 ظهر ادامه پيدا مي کند، تابستان ها بين ساعت 12 تا 3 زمان استراحت است، اگرچه در شروع کار بعد از ظهر (يعني ساعت 3) هوا همان قدر گرم است ولي کارگران مجبورند حداقل تا ساعت 7 شب کار را ادامه دهند. ساعت کاري در عسلويه اسما 10 ساعت است اما آن چه که رايج است بين 12 تا 14 ساعت کار است. زمان استراحت و ناهار در زمستان يک ساعت است. ساعات کاري و زمان استراحت کارگران در عسلويه به موقعيت پروژه و ميزان فشاري که پيمانکار و کارفرما وارد مي کنند بستگي دارد و تقريبا از هيچ قانوني پيروي نمي کند. اگر کارفرما احساس کند که به دليل عقب افتادگي از پروژه به سرعت بيشتري نياز است به جاي ساعت 3 بعد از ظهر کار از 5/1 يا 2 بعد از ظهر آغاز مي شود، در چنين شرايطي کارگران مجبورند در روز 15 ساعت کار کنند، بعضي اوقات هم کارگران مجبور به شب کاري مي شوند به خصوص آن که امکان انجام کارهايي مثل بتون ريزي در گرماي روز وجود ندارد.    

پروژه‌ه ي استخراج گاز و ميعانات گازي دو قسمت دارد. در قسمت آبي پروژه براي استخراج گاز روي دريا سكو مي‌زنند، محصولي که به دست مي آيد گاز ترش است که براي تصفيه به پالايشگاه فرستاده مي شود، پالايشگاه، پتروشيمي و لوله کشي بخش خاكي پروژه را تشکيل مي دهند. اکثر کارگران ايراني در قسمت خاکي پروژه مشغول به کار هستند با اين حال کار کارگران در عسلويه دامنه ي وسيعي را شامل مي شود: خاك بردارى، كانال كشى و لوله كشى براى انتقال گاز، نصب لوله ها ، کارهاي مربوط به تاسيسات ايستگاههاى پمپاژ، ساختن تاسيسات براى كارخانه هاى پتروشيمى، حمل و نقل لوله هاى سيزده چهارده مترى و مصالح ديگر، جاده سازى، اسكله سازى، تعميرات ماشين آلات سنگين، بتن ريزى، جوشكارى، كارهاى خدماتى مثل آشپزى تا رانندگى و ....

کارگران عسلويه مجبورند ساعات طولاني در بدترين شرايط کار کنند، گرماي شديد و آلودگي هوا واقعا آزاردهنده هستند. باورکردني نيست اما حتي ظهر يک روز بهمن ماه با يک پيراهن آستين کوتاه عرق مي کنيد، آلودگي هوا چند برابر آلودگي هوا در تهران است، حتي زماني که حجم آلودگي بالاست نيمه‌هاي شب به علت احساس خفگي شديد تحمل وضعيت دشوار مي‌شود. پيش بيني هواي آلوده تر براي عسلويه بديهي است چرا که هنوز حجم زيادي از پالايشگاه ها و مجتمع هاي پتروشيمي که قرار است ساخته شوند شروع به کار نکرده اند، زماني که هر 28 فاز پروژه شروع به کار کنند احتمالا زندگي در اين محل غير ممکن مي شود! عسلويه از شمال به يک رشته کوه محدود مي شود و همين رشته کوه مانع خروج آلودگي از منطقه مي شود. به دليل آلودگي هوا کارگران و مردم بومي عسلويه در معرض انواع بيماري هاي تنفسي قرار دارند. بر پايه ي مطالعاتي که در ايتاليا انجام شده است آمار بيماري‌هاي تنفسي در ميان کارگراني که در مناطق مجاور مجتمع‌هاي پتروشيمي مشغول به کار بوده اند بسيار بالاست، کار کردن در چنين محيط هايي خطر ابتلا به سرطان را چند برابر مي کند و اين در حالي است که در کشورهايي مثل ايتاليا کارگران در شرايط به مراتب بهتري از نظر سيستم هاي ايمني مشغول به کار هستند. در ايران هيچ آماري در اين مورد وجود ندارد اما واضح است که جان هزاران کارگري که در اين منطقه کار و زندگي مي کنند در خطر است.

در عسلويه به خصوص براي کارگران ساده خبري از وسابل ايمني نيست، (حتي وسائل ايمني پيش و پا افتاده اي مثل کفش ايمني) سوانح كارى جان کارگران را تهديد مي کند، در شرايطي که کارگران به خاطر صدمه زدن به ماشين آلات جريمه مي شوند جان کارگران بي ارزش تر از هر چيز ديگري است. در بسياري از موارد زماني که براي کارگران اتفاقي مي افتند کارفرما و پيمانکار تمام سعي اش را انجام مي دهد تا اثبات کند کارگر مقصر بوده است. شيوه ي کار پروژه اي و در قالب شركتهاى پيمانكارى خطر سوانح کاري را براي کارگران افزايش مي دهد. از نظر پيمانکار تلفات جاني کارگران جزئي از پروژه محسوب مي شود. يکي از سوانح رايج در عسلويه تصادفات جاده اي است. با وجود گسترش پروژه همچنان از جاده هاي قديمي و روستايي استفاده مي شود و به دليل تشديد رفت و آمد ها اين جاده ها گنجايش کافي را از دست داده اند. به نظر مي رسد براي سرمايه داران مساله ي جاده ها اهميت چنداني ندارد چرا که خودشان با هواپيما به اين جا سر مي زنند و محصول گاز هم با لوله از اين جا خارج مي شود! سوانح کاري در بخش هاي لوله کشي و کانال کشي هم بالاست. علاوه بر آن کارگران براي سال ها بايد با بيماري هاي ناشي از شرايط بد کاري دست و پنجه نرم کنند، ديسک کمر، بيماري هاي تنفسي و عصبي و... آن ها را تا پايان عمر آزار خواهد داد. بنا به آمار 80% از مرگ و مير ناشي از کار به مرور زمان آثار خود را نشان مي دهد اين موضوع به خصوص در مورد بخش پتروشيمي بيشتر صدق مي کند. براي سرمايه داران و کارفرمايان جان کارگران ارزشي ندارد، براي آن ها مهم نيست كه کارگراني كه اينجا کار مي کنند انسان هستند. به تمام اين موارد بايد کمبود شديد امكانات درمانى را هم اضافه کرد. در عسلويه فقط يک درمانگاه وجود دارد، در سراسر منطقه اي که کارگران در آن کار مي کنند اثري از بيمارستان، درمانگاه، پزشک و پرستار نيست. کارگران حتي از نظر دارو در مضيقه قرار دارند.(به استثناي کارگران پتروشيمي که از نظر امکانات درماني در وضعيت بهتري هستند) اين جا در عسلويه هيچ يك از كارگران از بيمه درمانى برخوردار نيست. اين در حالي است که مبارزات کارگران در بخشي از جهان سرمايه داري اين خواست را به سرمايه تحميل کرده است.

در عسلويه هر يک از صدها پيمانکاري که مشغول انجام قسمتي از پروژه هستند يک يا چند کمپ براي اسکان کارگران برقرار کرده اند. در هر يک از اين کمپ ها حدود 400 نفر زندگي مي کنند. کمپ هاي مهندسين و بخش اداري از کمپ هاي کارگري جداست. در بعضي موارد هم مهندسين و کارمندان در همان کمپ ها ولي در اتاق هاي جداگانه اي زندگي مي کنند. در هر يک از اتاق هاي کمپ هاي اداري 3 تا 4 نفر زندگي مي کنند. کمپ هاي کارگري در قسمت صنعتي عسلويه و در فاصله ي نسبتا دوري از شهر(7 تا 8 کيلومتر) قرار گرفته اند. کمپ ها از تعداد زيادي خانه ي پيش ساخته که در کنار هم قرار گرفته اند تشکيل شده اند، هر کمپ از طريق نرده و سيم خاردار از محوطه جدا مي شود. در هر يک از اتاق هاي کمپ بين 8 تا 12 زندگي مي کنند. اين کمپ ها در بدترين وضعيت رفاهي و بهداشتي قرار دارند.. کف اتاق ها را موکتهاي قديمي که پر از ساس و شپش هستند پوشانده است،  در مواردي اتاق فاقد تخت خواب است بنابراين همه ي اعضاي اتاق روي همين موکت ها مي خوابند. سطح بهداشت در کمپ ها واقعا پائين است به گونه اي که تا کنون چندين بار كارگران بطور دسته جمعى دچار مسموميت غذائى شدند. به عنوان مثال روزنامه