اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر
کارگران و اخراج مهاجران افغان
خسرو مجتهدزاده
مدیر کل اداره ی اتباع خارجی وزارت کشور: تا پایان تیرماه 222 هزار مهاجر افغانی از ایران اخراج شده اند.
بنا بر آمار موجود در حدود 3 میلیون مهاجر افغان در ایران زندگی می کنند که بیش از نیمی از آنان بدون مجوز هستند.
در طول سالیان اخیر بحث های فراوانی بر سر مسئله ی مهاجران افغان در گرفته که بیشتر این مباحث حول این موضوع دور می زده است که کارگران افغان بازار کار کشور را اشغال کرده اند و باعث بیکاری و پایین آمدن دستمزد کارگر ایرانی شده اند. بنابر آمار موجود 77 درصد از کارگران افغان در حوزه ی کارهای خدماتی اشتغال دارند و معمولا راهی به کارخانه های بزرگ و مشاغل صنعتی ندارند، سخت ترین کارها بر عهده ی آنان گزارده می شود و کمترین دستمزد را برای بیشترین ساعات کار دریافت می کنند. این کارگران در طول سال های جنگ در افغانستان ثروت عظیمی را در جامعه ی ما آفریده اند اما از سوی طبقات حاکم از ابتدایی ترین حقوق انسانی نیز بی بهره بوده اند. فرزندانشان نمی توانند به مدرسه بروند و مسائلی از قبیل بیمه ی بیکاری آرزو هایی دست نیافتنی هستند. چرا که حتی وجود آنان نیز از سوی حاکمان نادیده گرفته می شود. در این شرایط کارگر "مهاجر قانونی" افغان نیز وضع بهتری از مهاجران غیر قانونی ندارد، کارگر افغانی تنها می تواند در یکی از مشاغل 18 گانه ی تعریف شده(بخش های کشاورزی، ساختمانی و کوره پزخانه ها) کار کند. و این یعنی نقض حقوق اولیه ی کارگران برای انتخاب آزادنه ی شغل، که جمهوری اسلامی با امضای "اعلامیه ی حقوق و اصول بنیادین کار" متعهد به رعایت آن شده است.
با این شرایط تا صحبت از بیکاری کارگر ایرانی می شود انگشت اتهام طبقات حاکم به سوی کارگران افغانی نشانه می رود. اما پرسش اساسی اینجاست که آیا واقعا این کارگران مهاجر افغانند که عامل بیکاری و پایین بودن دستمزدها هستند؟ سالانه کارخانه های بسیاری در نتیجه ی سیاست اصل 44 ، خصوصی می شوند و در پی آن کارگران بسیاری یا به طور کامل اخراج می شوند یا پس از اخراج به صورت قرداد موقت و با دستمزد های به مراتب پایین تری مشغول به کار می شوند. این در حالی است که در اکثر قریب به اتفاق این کارخانه ها تمامی کارگران ایرانی هستند. حال معلوم نیست که کارگر مهاجر افغان در کجای این فرایند قرار می گرد؟ آیا عامل خصوصی شدن کارخانه ها است؟ و یا نقشی در اخراج کردن کارگران ایرانی داشته است. در کارخانه هایی که به وسیله ی سرمایه دارانی که کارخانه را با نازل ترین قیمت به دست آورده اند، به تعطیلی کشانده می شوند، نقش کارگر افغانی کجاست؟ آیا او بوده که بر سر کارخانه ای که کارگر با خون دل در آن جا کار کرده چوب حراج زده است؟
اما وقتی که به بررسی بیکاری کارگران ماهر اعم از استاد کارها، تکنیسین ها و مهندسان می پردازیم توخالی بودن علل بیکاری کارگر ایرانی که از سوی حاکمیت بیان می شود، آشکار تر می گردد. تقریبا می توان گفت که تمامی کارگران افغانی چه کسانی که دارای مهارت های فنی هستند، چه کسانی که به دلیل آموزش ندیدن، فاقد مهارت خاصی می باشند، همگی به عنوان کارگر ساده فعالیت می کنند و کوچکترین سهمی در بازار کار کارگر ماهر ایرانی ندارند. پس علت بیکاری این سیل عظیم فارغ التحصیلان دانشگاه ها و مراکز فنی و حرفه ای چیست؟
اما، درباره ی دستمزد کارگران مسئله از این نیز خنده آور تر می شود. چرا در بسیاری از صنایع موجود در کشور که بخش عظیمی از اشتغال را به خود اختصاص می دهند و کارگران افغانی هیچ راهی به آن ندارند و تمامی کارگران ایرانی هستند نیز دستمزد کارگران در پایین ترین حد ممکن قرار دارد؟ مثلا در کارخانه ی ایران خودرو چرا کارگر ایرانی همان دستمزد 183 هزار تومانی را دریافت می کند؟ در این کارخانه و به طور کلی در صنعت خودرو سازی که کارگران افغانی راهی به آن ندارند چرا سطح دستمزد تنها اندکی بالاتر و یا در حد همان صنایعی است که کارگران افغان در آن حضور پررنگ دارند؟
سرمایه داران همواره بهانه های متعددی در آستین دارند تا به وسیله ی آن ها شرایط سخت زندگی را برای کارگران توجیه کنند. حال در شرایط کنونی جامعه، موضوع کارگران مهاجر توجیه خوبی برای مشکلاتی از قبیل بی کاری و یا پایین بودن سطح دستمزدها است.
با وجود تمامی این تبلیغات، کارگر ایرانی علل سیه روزی خود را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس می کند، می بیند که چه طور حکومت سرمایه برای ارضای طمع بی حد و مرز خود او را استثمار می کند، و نیز می بیند که هم طبقه ای های مهاجرش _که در نتیجه ی آتش افروزی های سرمایه داری جهانی بی خانه مان شده اند_ چه طور به وحشیانه ترین شکلی استثمار می شوند. کارگر ایرانی می بیند ماموران نیروی انتظامی که برای دستگیری کارگران مهاجر افغان به کارگاه های ساختمانی هجوم می آورند چه رفتار وحشیانه ای با کارگران افغان دارند در حالی که کاری به کار کارفرما ندارند. کارگر ایرانی وقتی که می بیند حکومت سرمایه حقوق اولیه ی تشکل یابی و اعتصاب را به رسمیت نمی شناسد، دیگر توجهی به گلو دریدن های حاکمیت نمی کند، که ما افغانی ها را اخراج می کنیم تا شما بر سر کار بروید!
تمامی کارگران باید یک صدا خواستار اتمام اخراج مهاجران افغان شوند و در حرکتی عمومی دولت را برای اعطای کلیه ی حقوق شهروندی به مهاجرین افغان تحت فشار بگزارند.
